تبليغاتX
غرور زخمی
ما همیشه با هم خواهیم بود. حتی اگر دست روزگار ما را جدا کند. حتی اگر تو نخواهی.
+ حاصل قلم زدن در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386 توسط کسی که زخم خورده   | 

این بود همه معرفتت؟

این طور میخواستی همراه باشی؟

عیبی نداره. خوشبخت باشی.

من نخواستم جلوت رو بگیرم.

نمیخوام مانعت باشم.

اگه تصمیمت جدیه منم کمکت میکردم.

شاید یادت رفته که من از اولش هم همینطوری میخواستم.

چیز زیادی ازت نخواستم. خواستم ازت خبر داشته باشم.

از راه دور.  همین...

+ حاصل قلم زدن در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 توسط کسی که زخم خورده   | 

این قصه غریب عاشقی سالهاست که ادامه دارد.

من هنوز منتظر آن سکوتی هستم که قبل از پاسخ به ابراز عشقم شنیدم.

تو هم هنوز همان عروسک تنهایی که قبل از بوسیدنت به خواب نمیروم.

+ حاصل قلم زدن در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386 توسط کسی که زخم خورده   | 

                تن تو ظهر تابستون رو به یادم میاره

              رنگ چشمای تو بارون رو به یادم میاره

             وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره

                قهر تو تلخی زندون رو به یادم میاره

                من  نیازم  تو  رو   هر   روز  د ید نه

               از  لبت  دوســــت  دارم  شـنیـد نــه

 

                                                                     فریدون فروغی

+ حاصل قلم زدن در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386 توسط کسی که زخم خورده   | 

چندان به انتظار نشسته ام
که ديگر به ياد نمي آورم
در انتظار چيستم!

هم بازیهای کودکیم پیر شده اند
و بادبادک های رنگیمان،
بر بام هاي ِ خانه هاي ِ كُلنگي، جا مانده اند

درخت كوچك كاجم چنان بزرگ شده است
كه دستم
به سر شاخه هايش
نمي رسد

كتاب هايي كه آن همه دوستشان مي داشتم،
جايي كه نمي دانم مي پوسند

جايي از زمان عقب مانده ام
پنهان شده زير پله هاي دبستان شايد
يا خواب مانده زير ميز عروسي آنها كه به يادم نمي آيند

چشم كه باز مي كنم
نه پرنده اي آواز مي خواند
نه گلي مي شكفد
نه نسيمي موهاي نرم كودكانگی ام را نوازش می کند

اينگونه باز متولد مي شوم
وقتي كه هيچ دستي اشك هاي نوزادي ام را پاك نمي كند
و هيچ آغوشي پناه ِ تن ِ ناتوانم نيست

خسته از انتظاري بي پايان
زندگي را
جُرعه
جُرعه
مي نوشم
و
بر مي خيزم
                                                                                                             (فريبا عرب نيا)

+ حاصل قلم زدن در  شنبه شانزدهم تیر 1386 توسط کسی که زخم خورده   | 

 سردی نگاه رو بشکن.

 فاصله سزای ما نیست.

 تو بمون واسه همیشه.

 این جدایی حق ما نیست.

 بودن تو آرزومه.

 حتی واسه یه لحظه.

 میمیرم بی تو.

 خوندن من یه بهانست.

 یه سرود عاشقانست.

 من برات ترانه میگم.

 تا بدونی که باهاتم.

 تو خود دلیل بودنم.

 بی تو شب سحر نمیشه.

 میمیرم بی تو.

 من عشقت رو به همه دنیا نمیدم.

 حتی یادت رو به کوه و دریا نمیدم.

 با تو میمونم واسه همیشه.

 اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم.

 واست میمیرم جواب دنیا رو میدم.

 با تو میمونم واسه همیشه.

 خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک میکنم.

 توی تنهایی هام فقط به تو فکر میکنم.

 

+ حاصل قلم زدن در  دوشنبه یازدهم تیر 1386 توسط کسی که زخم خورده   | 

چقدر سخته گل آرزوتو

تو باغ دیگری ببینی

و

هزار بار تو خودت بشکنی

و

آروم زیر لب بگی

گل من

باغ نو مبارک

+ حاصل قلم زدن در  شنبه نهم تیر 1386 توسط کسی که زخم خورده   | 

همه همینطور هستن.

در نهایت دل بستگی پا میزارن رو دلت.

رد میشن و براشون مهم نیست کی بودی.

مهم اینه که نفر بعدی کیه؟

به پشت سرت نگاه میکنی. میبینی فقط میخواست آزارت بده. ذره ای به تو فکر نکرده.

میخواست درکش کنی. اما خودش هرگز سعی هم نکرد تو رو درک کنه.

میگه میخواد ازاد باشه.

باشه پرنده ی کوچیک من. آزاد باش .آزادیت مبارک.

بالاخره فرار کردی.

حالا هرجا بخوای میتونی بری.

رو بوم هر کس بشین. حتی براش آواز بخون.

زیباییت رو خیلیها باید ببینن.

منم دیگه منتظر نمیمونم. دیگه به قفس خالی پرندم نگاه نمیکنم.

فراموش میکنم پرنده ای داشتم.

فکر نمیکنم منو دوست داشت ومن دوستش داشتم.

کنار پنجره به آسمون نگاه میکنم.

منتظر برگشتنت نیستم.

به گذشته فکر نمیکنم. آینده  برام مهمه.

خوشبختیت رو آرزو میکنم.

نمیدونم کجاست . چیکار میکنه.

چشمام رو میبندم تا بازم تصورش کنم.

صداشو میشنوم. میون بقیه پرنده ها. خوشحاله.

میخنده. منو میبینه. میاد جلو از من مپرسه: تو هم از شادی من خوشحالی؟

منم با سر میگم :اره.

- پس این قطره اشک چیه تو چشمات؟

- خوشحالیه. انقدر اشک میریزم تا ذره ای آب بشه. پشت سرت بریزم. بگم : برو . برو به سلامت.

برو عزیز رفتنی. میدونستم نمیمونی.

- میخوام برگردم.

قفس دلم برای تو خیلی کوچیکه. دنیای من کوچیک تر از جای پرواز تو شده. نه -

چشمای خیسم رو باز میکنم. رویا تموم شد.

اما اون نرفته. روی شاخه درخت نشسته.

داره نگاهم میکنه.

بغض نمیزاره نفس بکشم. لرزان ازش میپرسم: برگشتی؟

خنده تلخی میزنه.با سردی جواب میده.

بازم من بردم. بازم تو باختی.

این بار دیگه اشتباه کردی.

دیگه برنمیگردم.

پرنده پر زد و رفت. اب چشمام نمیزاره برای آخرین بار خوب ببینمش.

اون برنگشته بود.

شکسته شدن قلبمو دیده بود. شکستن خودمو رو هم دیده بود.

اومد تا تیکه تیکه شدن غرورم رو ببینه.

سرم رو از شرم پایین میندازم.

حالا من موندم و این غرور زخمی.

+ حاصل قلم زدن در  یکشنبه بیستم اسفند 1385 توسط کسی که زخم خورده   | 

بعضی وقتها از دوستات یا اشنا ها خبر نمیگیری.

به اونها دیگه کاری نداری.

حس میکنی خانواده با تو غریبه شده.

برات هیچی مهم نیست. اون وقته که حس میکنی تنها شدی.

تنهایی عذابت میده. دنبال یه همدم میگردی.

یه همزبون یه درد کشیده. یکی مثل خودت.

میگردی و میگردی. بعد هزارتا زحمت پیدا ش میکنی.

میشه عشقت. روزو شبت. دردت و هم دردت.

وقتی کنارشی احساس میکنی دوستش داری.

وقتی پیشت نیست دلت براش تنگ میشه.

عاشقش میشی.

اما تو دل اون چی میگذره؟

همینایی که تو داری اونم داره؟

میگی مهم نیست. یا میگی حتما اونم دوستم داره.

تو دلت خوشحالی.

هر چیزی خوشحالت میکنه.

عشقه دیگه.

یه روز که توی اوج احساست غوطه ور میشی.

ازت یه خواهش میکنه.

تو هم با شادی مشتاق شنیدنی.

اما وقتی میگه:دیگه نمیخوام با تو باشم.

وای نه.

تو این همه ارزو داشتی. این همه امید.

همش میشه کابوس.

عذابت میده.

بعد از یه مدت دوباره حس میکنی تنها شدی.

اما اینبار دیگه....

+ حاصل قلم زدن در  جمعه هجدهم اسفند 1385 توسط کسی که زخم خورده   | 

خاطرات هر چی قشنگ تر باشن بیشتر به یادمون میمونن

هرچی زیادتر باشن بیشتر فراموش میکنیم

این بد نیست. اون بده که یه روز از اینکه خاطرات ازمون دور بشن احساس درد میکنیم.

حس میکنیم دیگه دست نیافتنی میشن.

هر وقت به یادمون میان باعث عذاب میشن.

ارزو میکنیم هیچ وقت وجود نداشتن.

مثلا خاطره کسی که از دست دادیم.

یادمون میاد خیلی دوستش داشتیم.

همیشه با هم بودیم. از حال همدیگه با خبر بودیم.

وقتی خاطره رو برای کسی تعریف میکنیم تو چشمامون همه چیز معلوم میشه.

خودمون متوجه میشیم .

اون وقته که ارزو میکنیم.

کاش اون روزا برگرده.

هیچ وقت نگذاریم اینطور بشه.

 

+ حاصل قلم زدن در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 توسط کسی که زخم خورده   | 

 

JavaScript Free Code
Choose a background color:
JavaScript Free Code